سریال شب به شب سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
سریال های کره ای جدید
سریال تو کی هستی+روزگار شاهزاده
سریال های کره ای 2009 اینجاست!
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 9 دی 1388
لاابالی

بگذار مان که نشه ی آدم دبل شود

دیوانه گی و مستیِ امشب متل شود

بگذار تا که مردم دنیا خبر شوند

با این شراب تلخ جهانت عسل شود

بگذار یاد مریم و افکار مسخره

کم-کم در این پیاله ی تیزاب حل شود

پیکی به سر سلامتیِ دوستت بزن

یک پیک بیشتر که جهان مبتذل شود

اصلاً به ما چه ربط که دنیا چطور شد

بگذار تا جهان به جهنم بدل شود

***

پیش از هبوط من به جهانی که هیچ نیست

این حس خوب و مسخره ام یک غزل شود

تا انتهای بوتل امشب رفیق باش

حس می کنم رفیق تو فردا "اجل" شود

یکشنبه 1 شهریور 1388

تو کیستی؟

که این گونه عکس تورا در تمام"بیل بورد"های شهر زده اند

که این گونه مرا رنج می دهی

که این گونه ازدست تو فراری ام

توکیستی؟

که زن های محله ی ما شبیه تو اند

دزدانه در میان جراب های بویناکم پنهان شده ای

و در سطور کتابی که می خوانم

نمی گذاری بدانم "رولان بارت" چه گفته است؟

این را می دانم

"رماتیزم" بهانه است

دلیل دردهای مفاصلم توستی

و تمام اشیای جهان که فقط عکس تورا در آن می بینم

تو کیستی؟

که شراب:

«آه! این بزرگترین اختراع آدمی»

دیشب به من گفت:

متاسفم، غمت را حل کرده نمی توانم

و تو مثل همیشه در فلم های سکس جاری ماندی

لطفاً

لطفاً

لطفاً

وقتم را هدر نده مریم!

من می خواهم نویسنده شوم

شنبه 17 مرداد 1388
پس از یک سال

سپاس از همه  

 

دلم خواست باز یک غزل بمانم می دانم من هیچ گاه وبلاک نویس خوبی نبوده ام چون این جا زنده گی خوب نیست چه رسد به وب نویسی  

به هر حال تصمیم دارم که باز جمعی از کس شعرهایم  را به بازار بفرستم  

اگر شما هم برایم بگویید 

ها یا نه؟ 

 

 

 

ابتدا از چشم هایت یک جهنم ساختند 

بعد قلبی را برایت داده و غم ساختند 

تا که نفرت از سر و رویت ببارد مثل سگ 

چند دندان مزخرف را بهت هم ساختند 

اندک اندک اسکلیتت را تراشیدند و تا :

شکلی از اخلاق شیطان را مجسم ساختند 

بعد جسمت رشد کرد از قطره های بویناک 

از چه یک آب کثیف و گنده آدم ساختند 

قد کشیدی عاشقی کردی و عاشق تر شدی 

قلب نامرد ترا در چنگ مریم ساختند 

کوچه ها از نقش پایت پر شدند و گام گام 

عمر کوتاه و کم دیوانه را کم ساختند 

بعد هم شعر و شراب و سکس و آخر زیر خاک 

زنده گی را سخت رازآلود و مبهم ساختند 

 

شنبه 2 شهریور 1387

 

دوستا مه راستی نا مردی کدیم باد از ۵ ماه به این وبلاک آمدم دیدم که رفیقا برم نظر ماندن و واقعن شرمنده شدم

چه کنیم نامردی عادت ما شده به هر حال مه یکی از شعرای قدیمی ره ده اینجه ماندیم بخانین اگه خوشتان آمد خو هیچ.

اگه نامد شما ره به سر مادرتان اگه نگویین که چتیات است

لطفن به خاطر حفظ رابطه نگویین که ( خیلی خوب بود به من هم سر بزن)

راستی این وبلاکه دوست دیوانه ام سورنا برم ساخته بود

از ای پس نوشته می کنم.

دیوانه تا نمرد ازت چشم بر نداشت

بختی که درتمام جهان یک نفر نداشت

در بیست چند سال دویدن بخاطرت

جز خود کشی که هیچ خیالی بسر نداشت

یک عمر بر لبان تو لبخند آفرید

حتا به زیر خاک  بدونت سفر نداشت

هر قدر هم که پوچ و پدر گفته " دَو" زدی

دشنام های تلخ تو رویش اثر نداشت

دنیا ومرگ و آخرتی را نمی شناخت

دیوانه جز تو دغدغه ی خیر وشر نداشت

اما تو اعتماد نکردی به عاشقت

یک بار امتحان مجانی ضرر نداشت

اصلاً چه فرق داشت که بد بود یا نبود

یک قلب داغدیده برایت مگر نداشت

عاشق شدن گناه بزرگیست همسفر!

او اشتباه کرد به قرآن خبر نداشت

حالا که نیست تکیه به تقدیر می کنی

دیوانه هیچ وقت قضا وقدر نداشت

شنبه 31 فروردین 1387
سلام

بالاخره چن تا احمق تصمیم گرفتن مه باز وبلاگ نویسی کنم...یالا ببینیم چی میشه..پفففف..

ایام از مه...

عاقبت مثل سگی، روی سرک خواهی مرد

آنقدر فکر نکن مرد لچک!  خواهی مرد

تو که ولگرد ترین آدم دنیا استی

زیر پل با جسد مانده شخک خواهی مرد

تو فقط مرگ بگو بس! چه تفاوت دارد

این به دست تو و یا دست فلک، خواهی مرد

پیش تو فلسفه وآیت و افسانه یکی است

چونکه با این همه معیارو محک خواهی مرد

تو به هر پخته و نا پخته دلت را دادی

با همین گونه دل تیت وپرک خواهی مرد

زنده گی بر سر یک قول خود ایستاد نشد

هر قدر هم که شوی آب ونمک خواهی مرد

تو به قرآن و خدا و همه کس شک داری

عاقبت زیردل این همه شک خواهی مرد