سرنوشت عینک هایم...

من خیلی چیزهارامی بینم


ماسک کوچک کننده بینی ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
1391/02/11 ساعت 1:13 PM


این شعر ها را به خاطر تقاضای دوستی می گذارم که در ایران زنده گی می کند و به برکت اسلام عزیز از داشتن فیس بوک محروم است. هر چند مدت های زیادی ست که غزل های این وبلاک در فیس بوک منتشر می شوند.


تو را از آب می‌گیرم تو را از بین ماهی‌ها

اگر این گریه بگذارد، اگر این بی‌پناهی‌ها

به حال مرد نابینا چه‌گونه سود خواهد داشت؟

چراغ کوچکی روشن بسازد، در سیاهی‌ها

نترس از گم شدن مریم، سراغم آمدی هر گاه

تنم را توته‌توته می‌گذارم، بر دو راهی‌ها

بنازم دست نقاشی، که بر رغم پشیمانی

دل خونین آدم را کشیده بر صراحی‌ها

خطر پشت خطر یک‌سو، سر طاس و سفر یک‌سو

من و این فصل تابستان، من این بی‌کلاهی‌ها

اگر دیدی به خاک افتادن گل‌های سوری را

به یاد آور، خزان در ذات خود دارد تباهی‌ها

-------------------------------------------------------

 

زنده‌گی سایة سروی‌ست که بر آب‌روان افتاده

گرچه دیگر دل انسان غریب از هیجان افتاده

آن چه قلب من و دنیای مرا مثل خودم می‌فهمد

عینک قصه نویسی‌ست که پهلوی رُمان افتاد

ترسم آن است که دیدار من و تو به قیامت بکشد

قلب یک مرده از این فکر، دوباره به تکان افتاده

خانه تاریک و غم انباشته از نالة «احمد ظاهر»

ماه از پنجره داخل شده و بر پلکان افتاده

کاش حافظ! تو سر از گور برآری و تماشا بکنی

که دهان و دل ما از نفس مشک فشان افتاده*

ناگهان نزد تو روزی زن همسایه بیاید که بدو

پشت دروازة تان، مردة یک مرد جوان افتاد

 

ـــــــــــــــــــ

ترسم که از این رابطه، یک بار دلت بد شده باشد

یک مزرعه تریاک تو، در رگ‌رگ من گد شده باشد

از مردم این قریه گرفتم پی آرامش خود را

گفتند که گهواره‌ام، آغوش تو شاید شده باشد

لبخند قشنگی، سر داری ببرد صاحب آن را

منصور جدیدی اگر این مرتبه مرتد شده باشد

آن قدر برایم نفس دوست مکدر شده، ترسم

آیینه در ایضاح دل و چهره، مردد شده باشد

بگذار مرا طعمة سگ‌ها بشوم، رفتنت اکنون

مانند قطاری‌ست که از روی سرم رد شده باشد

حالا که به گل یا به گلوله بزنی، من چه بگویم

یک لوحة سنگی، سپرِ صاحب مرقد شده باشد

 

 ------------------------

پلک بر هم بگذاریم و زمستان برسد

کی به معشوقه رسیده‌ست که جُبران برسد

برگ خشکی که از  این شاخ فرو می‌ریزد

می‌رود، تا غم پاییز به پایان برسد

بین سرمایه و اسلام و سیاست کردن

سهم ما کاشکی آرامش وجدان برسد

گرگ ها زوزه‌کنان سر به بیابان بنهند

ناگهان بوی تو از سمت بیابان برسد

سده‌ها شد، به حماقت، دل‌خود خوش‌کردیم

به نمازی که در این بادیه باران برسد

پلک بر هم بگذاریم و فقط پیر شویم

اندکی بعد، اجل با لب خندان برسد


--------------------------------------------------------------------------------

* نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

   عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

                                             «حافظ»


1390/04/22 ساعت 10:16 AM




شبی که ماه در اندیشه ی تو جان می داد
نگاه مضطربت مرده را تکان می داد
به روی دامن سبزت پرنده یی افتاد
برای این که تنت بوی آسمان می داد
من و تو روی بَرنده، نگاه می کردیم
...گدای پیر به سگ های کوچه نان می داد
چه آرزوی بزرگی، که کاش آیینه!
درون مردم نامرد را نشان می داد
شکایت از چه کنم هر کسی رفاقت کرد
دروغ مسخره یی را به خوردمان می داد
اگر به خانه ی من آمدی شراب بیار
خلاف طعم لتی که پدرکلان می داد


-------------------------------


یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است

آلوچه های پخته از دست مان بلند است

پیش از تو هم کسانی از این سرک گذشتند

لطفا بایست مریم! پایان جاده بند است

کلکین کوچکی را در آسمان بنا کن

چیزی که آدم انباشت، یک عصر بوی گند است

هرکس به وزن مغزش مارا نصیحتی کرد

آسایش دو گیتی تفسیر یک چرند است*

در بیت های شعری دنبال من نگردی

چون جای شور بختان دل های مستمند است

نبض زمانه را کس جز ما نمی شناسد

یک شب بهای سکست، لطفا بگو که چند است؟


---------------------------


ازگپ که بگذریم سرم چون کدو شده
یک مار در دهان بزرگم فرو شده
از گپ که بگذریم دلم قاش قاش قاش
چیزی شبیه پاره یی از لبلبو شده
گیرم کسی کنار سرک منفجر شود
...هرگز نترس، کار جهان زیر و رو شده
مریم برای دیدن من ذره بین بگیر
این جسم عاشقی ست که یک تار مو شده
می ترسد از تمام زنان قبیله اش
مردی که با حقیقت خود روبرو شده
شاید برای این که به خاطر بیاوری
یک عکس، عکس کهنه ی من تابلو شده








*   آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است

     با دوستان مروت، با دشمنان مدارا

 

                                                             (حافظ)

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>